سيد محمد باقر برقعى
2230
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ايمان سحر روزى كه دل من به تماشاى تو برخاست * هر ذرّه تنم مست تمنّاى تو برخاست فارغ شدم از وسوسه حسنفروشان * تا جان بلاديده به سوداى تو برخاست پروردهء بستان كه بودى مگر اى سرو * كاشوب جهان از قد رعناى تو برخاست از جان كسى شور جنون سر نزد ، إلّا * با زمزمهء عشق كه از ناى تو برخاست ايمان به صفاى سحر آورد ، دل آنگاه * كز خواب خوش از جلوهء سيماى تو برخاست آن نعرهء مستانه كه بنياد غم افكند * از معجزهء نشئهى صهباى تو برخاست آن شعله كز او وادى ما رنگ سحر يافت * پيداست كه از سينهء سيناى تو برخاست صد شكر كه آه دل ما سوختهكامان * ابرى شد و از دامن درياى تو برخاست در معركهء آتش خودكامى دشمن * بيم از دل ياران به تولّاى تو برخاست انصاف كه گلواژهء والاى نيايش * از خون شهيدان مصلّاى تو برخاست از شبپره ، وصف رخ خورشيد چه جويى * بس كوردل آنكس كه به حاشاى تو برخاست « صالح » همه از يمن هوادارى عشق است * هر نغمه ز جان و دل شيداى تو برخاست نويد فتح قريب شكفت زمزمهء رجعت دوبارهء گل * بخوان ترانهء پيروزى دوبارهء گل بلال فاخته در فجر خون سينهء خويش * اذان عشق زند بر سر منارهء گل نويد فتح قريب آيد از قلمرو خار * به يمن همّت ياران بىشمارهء گل به دامن افق انتظار ، فرّخ باد * طلوع طلعت روحانى ستارهء گل بگو دريچهء خاموش باغ بگشايند * كه سوخت جان من از حسرت نظارهء گل زهى به كلك بهار آفرين باد صبا * كه شعله بر دل صحرا زد از نگارهء گل بيا به نغمهء شادى فلك به رقص آريم * در آستانهء ايّام جشنوارهء گل سرودم اين غزل خوش به سحر خامهء عشق * در افتخار شهيدان به استعارهء گل بسيط خاك وطن گرچه مدفن گلهاست * مباد دفتر من لوح سوگوارهء گل رهين منّت گفتار صائبم كه سرود : * « مشو چو بىخردان غافل از نظارهء گل » « 1 »
--> ( 1 ) - شعرى در آستانه بهار 1365 براى شهداى عمليات پيروزمندانه و الفجر 8